دلم میخواد دیگه بنویسم. دیگه بشم همون زهرایی که هیچی براش مهم نیست و فقط می نویسه تا خالی شه حالا هر کی میخواد خوشش بیاد و هر کی میخواد بدش بیاد. یه وقتایی تو زندگی می بینی که هر قدر هم که خودتو به در و دیوار بزنی چیزی تغییر نمی کنه و قسمتِ ناراحت کننده ی ماجرا اونجاس که باید تحمل کنی. خودمُ دلداری میدم و میگم عب نداره دختر، فراموشش کن. وقتی اینجوری میشه میرم تو خودم... چون نا توان از تغییر شرایطِ ناراحت کننده میبینم خودمُ... ولی باز بیخیال و دلخوش هستم به زندگی... به خودم میگم: جمشید پس تو کی خسته میشی سگ مصب...
+جمشید الحق که دیوونه ای...
برچسب:
نویسنده: بردیا حسینی
تاريخ: يکشنبه
14 خرداد
1396 ساعت: 14:04